تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات ارتش وحشی

این پست حکایتی به طول حسین کردشبستری یا سمعک عیار را در بر دارد که گزیده‌ای از اتفاقات تقریبا دو سال پیش است. خواندن آن هیچ کمکی به شما نمي‌کند...فقط مستندی تاریخی است تا قبل از تحریف یا صاحب شدن آن توسط دیگر بَربَرها  یا دیگر مدعیان کمیل (!) بودن می‌خواهم از آن حفاظت شود و از اصل موضوع و اتفاقات خارج نگردد.

روزی اینجا هم کلیسایی بود...همه بر سر یک میز بودن...ولی گویا این آرمان شهر به منظر دیگران چون کلیساهای دهشتناک قرون وسطی آمده است...وقته رفتن شده است...همه چیز را جمع کردیم و از کلیسا فقط یک بنا به اسم خاطره ماند...ریشه این اتفاقات در کجاست؟ فیلم‌های تاریخی؟ کتاب‌های مذهبی؟...پسرم/دخترم...تو که جنبه نداری جَو تابو شکنی نگیرتت...برو بشین تَن تَن بخون.

اگر خواستید بخونید، به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت  7:23   در تاریخ  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387   توسط  گاتیک مَن 

جستار وابسته