گاهاً این قبیل مطالب، من را وادار میکند تا در تایید آنها بیربط چیزی بنویسم...
1- اجتناب از هر رقم کاری که درش لذت هست.
توضیح: حالا میتونه خوردن یک لیوان آب باشه یا خوردن یک لیوان دلستر یا خوردن یک لیوان ویسکی بردو و دیگر موارد مثل میهمانی، متر کردن خیابان، بالا و پایین کردن جُردن/فرشته/زعفرانیه و غیره...
2- آراسته نبودن ظاهر تحت هیچ شرایطی.
توضیح: یعنی شما اگر موهات بیشتر از یک دانه جو(!) سیخ شد، این حرامه، نماز و دین و زندگیت کلا قبول نیست. البته این مسئله در مورد ریش و ابرو نه تنها صدق نمیکنه، بلکه در این دو فقره سبب فزونی و قرب الهی میشه، یعنی اگر شما انقدر پشمالو باشید که فرق یک گوریل و انسان از شما آشکار نباشه، بلیط قرب الهی رو در دست دارید.
3- حضور در پیشگاه الهی با مندرسترین و ژولیدهترین حالت ممکن.
توضیح: علی الحال، اگر دوست دارید خدا خیلی با شما حال کنه، تا میتوانید باید کثیف و ژولیده باشید، مثلا قبل از رفتن به نماز جماعت، یک عدد جوراب از جنگ برگشته با لباسی که چند سالی هست نشستید به تن کنید و بعد در صفوف نماز جماعت حاضر بشید...این بیانگر خاشع بودن و معرفت شماست و کلا اینطوری انسان خیلی خاصی حساب میشید...اهل دین و با برکت و اینا.
4- خودتان را حدالامکان تا نفسی هست جر بدهید، اجرتان با صاحب مراسم.
توضیح: یعنی شما اگر در نقش هر شخصی در هر مجلسی حاضر شدید، اعم از عزا داری و شادی، سعی کنید دائما خودزنی کنید...جیغ بکشید...به سر و صورت اطرافیان و خودتان چنگ بندارید...ناله و گریه کنید و کلا اینطوری شما در درجه اول به امین آباد و بعد از آنجا در بَست به باغ فردوس (!) منتقل میشید و این هم یکی از راههای رسیدن به خداست.
5- اسباب مومن بودن را همیشه همراه داشته باشید.
توضیح: یعنی شما میبایست:
الف) فرق سر مبارک را از وسط یا از کنار باز کرده و به دفعات بر آن دست بکشید که بر کف سرتان کاملا بچسبد. ( بهتر است چندماه یکبار به حمام بروید که موجبات چسبیدگی فراهم شود)
ب) یک عدد تسبیح نسبت به قد و قوارهتان به دست بگیرید تا هرجا نشستید فوراً آن را از جیب خارج کرده و مورد استفاده قرار دهید.
ج) شلوار پارچهای، گیوه، پیراهن یقه گرد (فقط در رنگهای سفید و سیاه)، به جای کمربند هم چفیه ببندید.
د) اگر ریش دارید، هر از چندگاهی دستی به صورت مبارک بکشید و خدا را سپاس بگویید، اگر ریش ندارید دستی به دو عین بکشید و نفسی از حلق مبارک خارج کنید و اگر هیچ کدام را ندارید، دستتان هرز نرود.
پیرامون مبحث:
صد رحمت به دل صوفی که نه این ژسها رو داره، نه توصیفی برای خدا و نوع تصمیم گیریش برای جزا دادن به دیگران...همه مسلمون بودن از ظاهر فریبی اشباع شده...اگر آسمون چاک ميخورد و خدا میخواست یه چیزی بگه، شاید میگفت دست از این ریا کردنها بردارید، انقدر به جای من برای توصیف بد و خوب دیگران تصمیم نگیرید...
شما رو به صوفی شدن دعوت میکنم
، خوبی صوفی بودن در ایران طریقت بودن اون هست، همچنان اگر از این وجه دین نالانید، به جمع صوفیان بپیوندید...![]()
