
گرما رو تحمل کردیم، تشنگی رو تحمل کردیم، شلوغی و فشار جمعیت رو هم تحمل کردیم، آخرش وقتی سید اومد، اون جلو فقط به اندازه یه دست باهاش فاصله داشتم، تمام سختیها میارزید تا فقط یک بار روی میرحسین رو از نزدیک ببینیم...فشار جمعیت از پشت که هل میدادن، فشار نسیمیها که از جلو هل میدادن، یکدفعه تا به خودم اومدم رو جایگاه نشسته بودم و سید پشت سر من بود!
سید محافظاش زیاد نبود...سید تو سیل سبز خائن نداره...سید کسی رو با پول نخریده...سید به کسی حتی سیب زمینی هم نداده...سید فقط جوونا رو داره...جوونای امروز، دیروز و برادرای هم سنگرش رو...
چندین بار ترانههای مختلفی مثل ای ایران، سر اومد زمستون، یار دبستانی من، اندک اندک، اولین سرود ملی ایران و ... رو پخش کردن، ترانههایی که با پایکوبی و همخونی همه همراه بود. ترانههایی که هر لحظه امید و همبستگی رو بین جمعیت بیشتر میکرد...همبستگی که تا چند ساعت بعد از مراسم ادامه داشت...جمعیتهای متحدی که حتی نیروی انتظامی هم دیگه کاری باهاشون نداشت.
شعارها:
دولت سیب زمینی، نمیخوایم نمیخوایم.
بیست و سی حیا کن، اصلاحات و رها کن.
یه یا حسین تا میر حسین.
حالا لای لای...لا لا لای لای...گشته ارشاد...دیگه بای بای.
موسوی، موسوی، حمایتت میکنیم.
موسوی، کروبی، اتحاد اتحاد.
زنده باد اصلاحات.
درود بر خاتمی، سلام بر موسوی
نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب.
بهشتی، بهشتی، تو مردی از بهشتی.
